خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

سلام فرزندم

میدانم چشمهای زیبایی داری و نگاهی دلنشین! ذهنی باز داری و روحیه ای کاوش گر…
میدانم دستان مهربانی داری و یکی از شیرین ترین نگاه های دنیا را از آن خود کرده ای.

اینها را خوب میدانم چون تو فرزند منی. امروز که برایت مینویسم… امروز که به فکر تو هستم تو حتی وجود نداری…
هنوز این ظلم را در حق تو نکرده ام که پایت را به دنیای بی عدالتی ها باز کنم و تو را به دست تصمیم های بی منطق زمانه بسپارم.
اما از روی خودخواهی خودم و به تبعیت از قانون طبیعت،من هم روزی اشتباه مادرم را تکرار میکنم و یک روز تو هم تو به دنیای ما می پیوندی.

من خود خواهم و قبول دارم! میدانم اولین باری که قلب کوچک تو میشکند با چشمان خشمگینت به من نگاه میکنی و از من میپرسی “این چه ظلمی بود که در حق من کردی؟”

اما از همین امروز که دستهای جوان من روی صفحه کیبورد به یاد تو تایپ میکنند،به تو قول میدهم که هرگز اجازه ندهم سخت زندگی کنی… از امروز که شادابی لحظات جوانی را تجربه میکنم، به یاد تو هستم!

من از امروز به تو می اندیشم و اولین قدم این است که، هر آنچه دیده ام و یا آموخته ام را زیر ذره بین بگذارم و برای تو بنویسم شاید سالها تجربیات مادر جوان و شاداب امروزت، یک روز و یک جا و یک لحظه به دردت بخورد و وقتی بین دو راهی انتخابهایت سر در گم میشوی،قضاوت درباره کرده ها و خاطرات مادرت،آینده ات را عوض کند و آروز نکنی که کاش مشید زمان را به عقب برگرداند و جبران مافات کرد.

دختر عزیزم! از وقتی که خود را شناختی،تصور کن که من گذشته توام و تو هم آینده ی من! تصور کن که زمان به عقب بازگشته و دوباره متولد شده ای. خوب زندگی کن و باور کن اگر امروز من از یک مسیر برگشته ام و از بن بست بودنش برای توی مینویسم،خستگی مرا باور کن و چشمهایت را روی آن مسیر برای همیشه ببند.

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.