میدانم چشمهای زیبایی داری و نگاهی دلنشین! ذهنی باز داری و روحیه ای کاوش گر…
میدانم دستان مهربانی داری و یکی از شیرین ترین نگاه های دنیا را از آن خود کرده ای.
اینها را خوب میدانم چون تو فرزند منی. امروز که برایت مینویسم… امروز که به فکر تو هستم تو حتی وجود نداری…
هنوز این ظلم را در حق تو نکرده ام که پایت را به دنیای بی عدالتی ها باز کنم و تو را به دست تصمیم های بی منطق زمانه بسپارم.
اما از روی خودخواهی خودم و به تبعیت از قانون طبیعت،من هم روزی اشتباه مادرم را تکرار میکنم و یک روز تو هم تو به دنیای ما می پیوندی.
من خود خواهم و قبول دارم! میدانم اولین باری که قلب کوچک تو میشکند با چشمان خشمگینت به من نگاه میکنی و از من میپرسی “این چه ظلمی بود که در حق من کردی؟”
اما از همین امروز که دستهای جوان من روی صفحه کیبورد به یاد تو تایپ میکنند،به تو قول میدهم که هرگز اجازه ندهم سخت زندگی کنی… از امروز که شادابی لحظات جوانی را تجربه میکنم، به یاد تو هستم!
من از امروز به تو می اندیشم و اولین قدم این است که، هر آنچه دیده ام و یا آموخته ام را زیر ذره بین بگذارم و برای تو بنویسم شاید سالها تجربیات مادر جوان و شاداب امروزت، یک روز و یک جا و یک لحظه به دردت بخورد و وقتی بین دو راهی انتخابهایت سر در گم میشوی،قضاوت درباره کرده ها و خاطرات مادرت،آینده ات را عوض کند و آروز نکنی که کاش مشید زمان را به عقب برگرداند و جبران مافات کرد.
دختر عزیزم! از وقتی که خود را شناختی،تصور کن که من گذشته توام و تو هم آینده ی من! تصور کن که زمان به عقب بازگشته و دوباره متولد شده ای. خوب زندگی کن و باور کن اگر امروز من از یک مسیر برگشته ام و از بن بست بودنش برای توی مینویسم،خستگی مرا باور کن و چشمهایت را روی آن مسیر برای همیشه ببند.
بیا…اولین کامنت بلاگت رو هم من گذاشتم که موفقیتش رو تضمین کنه!…برو حال کن!!!
تاثیر گذار بود!
ولی لا اقل بگو “فرزند عزیزم” جای”دختر عزیزم” که اگه فردا یهو پسر شد روت بشه وبلاگ رو نشونش بدی!
باز خوب شد در حالت جوگیری اسم انتخاب نکردی واسش!
اولاً که مرسی و خوش اومدی
دوماً که،این بلاگ،تجربیات یه دختره… آخه به پسرم چی نشون بدم؟! اصلاً اگه پسر داشته باشم به دردش نمیخوره! تو این دور رو زمونه میشه جنسیت بچه رو انتخاب کرد. مشکلی نیست! بخاطر این بلاگم شده دختر دار میشم.
یوقت دیدی اسمم انتخاب کردم. خدا رو چه دیدی.
به نکته ی ظریفی اشاره کردی:d
مهسا خیلی خوووووشگل بود!
من با اینکه انقدر سنگدل و غصی(؟درسته؟) القلبم ؛اگه بگم با خوندن نوشته هات تنم مور مور شد و چشام خیس؛اغراق نکردم!
خوش بحال دختری که مامانیه ناز و انسانی مثه تو داره!
مرسی عزیزم لطف داری خانومی:*
خوشحالم کردی که سر زدی عزیزم…. مهربونی از خودته:)
اونم هر چی تو بگی همون درسته. ولی بعضی ها هم میگن قصی:q
با سلام خدمت به حضار گرامی!!حسین گل گفتی!!مهسا خوب جوابشو دادی!!!:)))
(الآن اون دخمله تو آینده می گه این سانی حذذذذب باده!!!!)
میسا جان!خیلی خیلی خوب بود…واقعا یه لحظه خواستم جای اون دخمل خوشبخت باشم :پی چه مامانی…به به به به….از هر انگشتش هنر می ریزه!!!(قابل توجه آقای پدر!!!:دی)
عزیزم تو که خودت بهترین مامان دنیا رو داری خودت
خدا نگهش داره برات:*
سلام گلي خانم. چه ايده خوبي به ذهنت رسيده:دي
فقط كاش آدم درس بگيره، متاسفانه آدم تا خودش سرش به سنگ نخوره نمي فهمه
اميدوارم تو موفق بشي…
واقعا قشنگ نوشتي، يه ذره هم به دنيا اميدوارش كن اولين پست و نااميدي كه نمي شه…هميشه همه چيز اولش قشنگه بعد تازه مي فهمي چي به چيه! تو هم اولشه يه ذره اميدوارش كن
در اين زمينه مي توني از لالايي گوگوش،آهنگ داريوش (پسرم وقتي كه تو دنيا بياي…) و ساير خوانندگان استفاده كني!
اين پستم يه مادر كه به بچه اش نامه مي نويسه، البته اون موقع باردار بوده.قشنگه وقت كردي بخونش
http://forum.tvshow.ir/showpost.php?p=59090&postcount=7
اي واي مهسا يه جوري شدم ، الان هيچيم نمي ياد بگم (اسمايلي غم )
خیلی خوب نوشتین
حالا اگه دختر شد چی؟!
بازم میگم خیلی عالیه
ممنون عزیزم
دختر میشه! دختر ملوس
من چی بگم اخه.خیلی قشنگ بود.برای کسی مینویسی که تنها کسیه که تمام وجودش متعلق به خودته از تو به وجود میاد و تو میخوای که فقط توی این قسمت مادرش نباشی که فقط به وجودش بیاری تو میخوای که توی تمام لحظاتش جزئی از وجودش باشی و این خیلی قشنگه
نوشتت زیباست. واقعا خوش به حال اون دختر ، اما از طرف خودم میخوام یه مژده ای بهش بدم. این دنیا بی نهایت قشنگه، خیلی زیباست، خیلی جذابه، کلی چیزهای جدید واسه کشف کردن هست که البته سهم تو هم کنار گذاشته شده، این دنیا با طراوته، هیچ دو لحظه ای ، مثل هم نیستند و همیشه احساس تازگی می کنی. اما مواظب باش توسط بعضی چیزها، ذهن قشنگت رو آلوده نکنی، باید حواست جمع باشه که بقیه آدما، افکار بدشون رو به تو تحمیل نکنند و تو حتی از این موضوع بی خبر بمونی. البته نترس، که حتی اگه یه موقعی هم، این اتفاق بیفته، چاره ای وجود داره، کافی اون ذهن خوشگلت رو یه کوچولو ببری حموم! همه چیز دوباره درست میشه.
مامانش اگه دوست داشتی برو این صفحه:
http://pendashteh.wordpress.com/%D8%AF%D8%B1%DB%8C%DA%86%D9%87/
قسمت دریچه در پنداشته
شاد باشی مامانش
با سلام و آرزوی موفقیت در ادامه دادن به این نوشته ها .
فکر کنم فرق این نوشته ها با دنیای واقعی یک مادر این باشد که اینجا تمام احساست را برای دخترت بیان می کنی ولی در دنیای واقعی یک مادر درصد کمی از احساسش را برای دخترش می تواند بیان بکند!!! فردا که مادر شدی با همه ی احساساتت بیشتر سکوت خواهی کرد، حالا که فرصت خوبی داری تا می توانی بنویس !!!
وای خدایا باورم نمی شه !!!
من یه فایل دارم دقیقا به همین صورت !!!
نوشته هام به دختری که نست هنوزز!! اومدم میدم ببینی ! البته من یه خورده تقلید کردم
از یه کتابه فوق العاده !
نامه به کودکی که هرگز به دنیا نیامد !
مالا اوریانا فلوچیه. باید بخونی حتما !!!!
آخی !! من کی خاله می شم ؟؟؟؟
میدانم اولین باری که قلب کوچک تو میشکند با چشمان خشمگینت به من نگاه میکنی و از من میپرسی “این چه ظلمی بود که در حق من کردی؟”
گریه کردم….
یادگاری خوشگلی میشه واسه اون خوشگل
مهسا دست به قلمت عالیه
تبریک میگم
واقعا پر نوشتی